مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى

16

يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى )

همان خود آن مىباشد . مگر پاى خليط و غير به ميان آيد كه مستلزم خلف است ، على هذا وجود صرف واجب تعالى واحد به وحدت حقه است . يعنى ذات صرف الوجود عين وحدت است نه آنكه چيزى باشد كه وحدت عارض او گرديده باشد . پس واجب تعالى شأنه واحد است ، به وحدتى كه فرض ثانى براى آن محال است ، نه اينكه فقط ثانى براى آن ممتنع الوجود است . پس وحدت حق‌تعالى وحدت عدديه نيست ، و عروض عدد به حقيقت مقدسه‌اش ممتنع است ، و او عز اسمه احدى الذات است كه تقسيم بردار در خارج و عقل و وهم نيست . اينكه گفتيم كه وحدت واجبى ، وحدت عدديه نيست ، زيرا وحدت عدديه قوامش به امتياز واحدى از واحد ديگر است و ناگزير مقهور محدوديت است و بر ناصيهء واحد بالعدد فقدان كمال واحد ديگر طبع گرديده است ، بر خلاف واحد به وحدت حقه كه واحد قهار است و محيط بر همه به احاطهء قيومى است ، و ازاين‌رو است كه قرآن مجيد ، حق‌تعالى را به واحد قهار توصيف مىكند : « اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ » رعد آيه 11 - و « سُبْحانَهُ هُوَ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ » زمر آيه 4 . از بيان گذشته روشن شد كه غير وحدت حقه و به تعبير قرآن كريم واحديت قهاره وحدتهاى ديگر از حريم كبرياء واجب جل جلاله ، مسلوب است و در آثار ائمه آل البيت عليهم السّلام متكررا بر نفى وحدت عدديه از ساخت قدسش تبارك و تعالى تصريح شده است كه از توحيد صدوق و نهج البلاغة از ابو الائمة عليهم السّلام كلمات ذيل را نقل مىكنم : « واحد لا من عدد » توحيد صدوق صفحه 69 « واحد لا بعدد » نهج البلاغة خطبه 180 و « الاحد بلا تاويل عدد » نهج البلاغة خطبه 148 شرح عبده .